پایگاه آسیه حوزه حضرت زینب(س)قهاوند

گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟؟

گفتم: دلم را ربودند، گفت: پیش از من؟؟

گفتم: خدایا چقدر دوری...، گفت: تو یا من؟؟

گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟؟

گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: غیر از من؟؟

گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیش از من؟؟

گفتم: خدایا اینقدر نگو من، گفت: من توام، تو من



تاريخ : 1395/10/01 | | نویسنده : |

شعر منتشر شده در روزنامه کیهان مورخ شنبه ۲۵ تیر ماه ۹۰

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان  را  هوای  از  قفس  تن  پریدن  است

از بیم  مرگ نیست  که  سرداده ام  فغان
بانگ جرس زشوق به منزل  رسیدن است

دستم  نمی رسد  که دل  از سینه  برکنم
باری   علاج   شکر   گریبان   دریدن   است

شامم سیه تر است ز  گیسوی سرکشت
خورشید  من  برآی که وقت  دمیدن است

سوی    تو    این   خلاصه   گلزار    زندگی
مرغ  نگه   در   آرزوی   پر   کشیدن  است

بگرفت   آب  و  رنگ     زفیض   حضور   تو
هرگل دراین چمن که  سزاوار  دیدن است

با   اهل   درد  شرح  غم  خود    نمی کنم
تقدیر    قصه    دل   من    ناشنیدن   است

آن  را  که لب به  دام  هوس  گشت آشنا
روزی(امین)سزا لب حسرت گزیدن است



تاريخ : 1395/10/01 | | نویسنده : |


  • paper | خسوف | دانلود کتاب